تبليغاتX
☺بیـا, بـخنـــد , بـرو ☺
حتما بخون(پــــست ثــــابتــــــ)
مرتبه


        

 


-کد های لگو های من در صورت تمایل برای تبادل لگو یکیشو بزار تو وبت و کد لگوتو واسم بفرس تا بزارم

          ☺بیـا, بـخنـــد , بـرو ☺                                                     ☺بیـا, بـخنـــد , بـرو ☺
                                   

☺بیـا, بـخنـــد , بـرو ☺



 

-بنر دوستان

      دختری درآغوش تنهایی    کـارت پستـــال‎ ‎درخواســـتي رویـــاهـا

 


تعداد محدودي نویسنده جدید ميخوايم

کسانی که مایل هستن نویسنده این وبلاگ بشن و با ما همکاری کنن قسمت "شرايط نويسندگي " رو بخونن و در صورت داشتن شرايط فرم عضویت در نویسندگی را پر كرده و براي ما ارسال كنيد



 سلام دوستان از این به بعد قصد طراحی سفارشی و اختصاصی
قالب وبلاگ
لگو
بنر
هدر
کارت پستال درخواستی
رو دارم هرکسی خواست میتونه سفارش بده
نمونه کارای من
قالب همین وب
و
 
در صورت داشتن سفارش درخواست خود را به شماره زیر ارسال ارسال کنید
توجه داشته باشی قبل از نوشتن درخواست واژه ی *تی بی اف*رو بنویسید در غیر این صورت جواب داده نمیشه
 
*-قیمتها فعلا توافقی 
*-سفارشات حداکثر ۴۸ساعت
*-بعد از مشاهده طرح مبلغ دریافت میشود
 
شماره جهت سفارش
 
۰۹۳۷۲۶۵۶۸۲۴
 
 
 وب سایت رسمی من
 

نوشته شده توسط ♠sohil star♠ در سه شنبه دهم بهمن 1391 و ساعت 15:7 |
بازی
مرتبه

از یکی از دوستانتان بخواهید این مراحل را در ذهن خود انجام دهد.
  1. از ۱ تا ۹ دو عدد در ذهن خود انتخاب کنید.
  2. یکی از عدد ها را در ۵ ضرب کنید.
  3. حاصل را به اضافه ی ۳ کنید.
  4. حاصل را در ۲ ضرب کنید.
  5. حاصل را با عدد انتخابی دیگر جمع کنید.
  6. از دوستتان بخواهید جواب به دست آمده را به شما بگوید.

حال شما باید جواب دوستتان را منهای ۶ کنید . حاصل یک عدد دورقمی است که دو رقم آن,دو عدد انتخاب شده توسط دوستتان است .


نوشته شده توسط فرنوش در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 و ساعت 18:43 |
هشت روز هفته
مرتبه

شنبه
مرد : امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين ، امروز قراره من و زري با هم بريم «فال قهوه روسي يخ زده» بگيريم . ميگند خيلي جالبه ، همه چي رو درست ميگه . به خواهر شوهر زري گفته « شوهرت برات يه انگشتر بزرگ ميخره » خيلي جالبه نه ؟ سر راه يه چيزي از بيرون بگير بيا

يکشنبه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين ، امروز قراره من و زري بريم براي کلاسهاي «روش خوداتکايي بر اعتماد به نفس» ثبت نام کنيم . هم خيلي جالبه ، هم اثرات خوبي در زندگي زناشوئي داره . تا برگردم دير شده . سر راه يه چيزي از بيرون بگير و بيا
 

دوشنبه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين امروز قراره من و زري با هم بريم «شو»ي «ظروف عتيقه» . ميگن خيلي جالبه، ممکنه طول بکشه، سر راه يه چيزي از بيرون بگير و بيار

سه شنبه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين امروز قراره من و زري با هم بريم براي لباس مامانم که براي عروسي خواهر زري ميخواد بدوزه دگمه انتخاب کنيم . تو که مي دوني فاميل مامانم اينا (!) چه قدر روي دگمه لباس حساس هستند . ممکنه طول بکشه . سر راه يه چيزي از بيرون بگير بيا 

چهارشنبه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين ، امروز قراره من و زري بريم براي کلاس «بدنسازي» و «آموزش ترومپت» ثبت نام کنيم . همسايه زري رفته ، ميگه خيلي جالبه . ترمپت هم ميگند خيلي کلاس داره ، مگه نه؟ ممکنه طول بکشه چون جلسه اوله ، سر راه يه چيزي از بيرون بگير و بيار

پنجشنبه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين ، امروز قراره من و زري بريم با هم خونه همسايه خاله زري که تازه از کانادا اومده . ميخوايم شرايط اقامت را ازش بپرسيم ، من واقعا'' از اين زندگي خسته شدم . چيه همه ش مثل کلفتها کنج خونه ! به هر حال چون ممکنه طول بکشه ، سر راه يه چيزي از بيرون بگير و بيا

جمعه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببينم ، تو واقعا'' خجالت نمي کشي؟ يعني من يه روز تعطيل هم حق استراحت ندارم ، واقعا'' نمي دونم به شما مردهاي ايراني چي بايد گفت؟ نه واقعا'' اين خيلي توقع بزرگيه که انتظار داشته باشم فقط هفته اي يه بار شوهرم من رو براي ناهار ببره بيرون ؟
نوشته شده توسط فرنوش در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 و ساعت 22:37 |
یه مشت سوتی باحال
مرتبه

تو کلاس نشسته بودیم استاد داشت چرت و پرتاشو تلاوت میکرد یهو چند تا از بچه ها یه صدای بلند و ناگهانی ایجاد کردن(بعد کاشف به عمل اومد که یه درگیری مختصر بوده) استاد یهو برگشت که چتونه کلاسو گذاشتین رو سرتون, اونا هم میگفتن استاد ما نبودیم. حالا هی از استاد اصرار از اونا انکار یهو وسط بحث یه بنده خدایی داد زد
"استاد شما خودتو کثیف نکن"

-------------------------------

دوران نوجوانی یه اخلاقی پیدا کرده بودم غذا می خوردیم تموم می شد سریع بدو بدو می رفتم دستشویی که سفره جمع نکنم D: ........ یه بار بعده شام همین کارو کردم..... اومدم دیدم اِ بابام نشسته و سفره هم سره جاشه مامانم و خواهرمم نیستن.... می پرسم کجان بابام میگه رفتن بیرون......... منم مطمئن بودم نرفتن... یه جایی قائم شدن :(.... خلاصه بیخیال سفره شدم خونه رو زیرو کردم پیداشون نکردم..... آخرسر اومدم سفره رو جمع کردم و تموم شد چایی ریخته بودم که دیدم اومدن ......... هنوزم که هنوزه نگفتن کجا بودن

-------------------------------

وای یعنی یه سوتی دادم در حد بوند اسلیگا تازه یادم اومد
سر خیابون منتظر تاکسی بودم دو ساعت الاف . یه پرشیا اومد نگه داشت گفتم گور باباش منو می رسونه فوقش یه شماره می ده می گیرم دیگه . رسیدم سر کوچه گفتم مرسی حالا با اخم . داشتم می رفتم
احساس کردم گفت : شماره تو نمی دی ؟
گفتم : من شماره مو بدم ؟ دیگه چی ؟ شما شماره تو بده می زنم تو موبم
گفت : چی می گی خانم می گم کرایتو نمی دی ؟
واییییییییییییییییییی

-------------------------------

این سوتی یکی‌ از دوستامه: یک بار که خسته و کوفته داشته از دبیرستان میرفته خونه صد متر مونده به ایستگاه اتوبوس می‌‌بینه که اتوبوس اومد تو ایستگاه ایستاد، از اون جایی‌ که اتوبوس دیر به دیر میومده و این بنده خدا هم نای منتظر موندن برای اتوبوس نداشته شروع می‌‌کنه به دویدن بلکه به اتوبوس برسه... خلاصه سعیش بی‌ نتیجه می‌‌مونه و از اتوبوس جا می‌‌مونه... یه چند دقیقه یی که تو ایستگاه منتظر اتوبوس بعدی ایستاده بوده می‌‌بینه که بقیه دارن چپ چپ نگاش می‌‌کنند، با خودش فکر می‌‌کنه که: کوفت مگه از اتوبوس جا موندن جرمه؟ که یهویی باد میاد و احساس می‌‌کنه پاهاش یخ کرد، نگاه می‌‌کنه میبینه کش شلوارش گشاد بوده شلوارش اومده پایین... بیچاره می‌‌گفت نفهمیدم چه جوری شلوارم رو کشیدم بالا و اولین ماشین رو دربست کردم و از اونجا در رفتم!

*****************************************

این اعترافم خیلی باحاله و ضد حاله:دی

من تو کوچیکیام تولد گرفتم و دوستام رو دعوت کردم و خواهرم برام فیلم گرفت ، بعدش خواهرم به خاطر اینکه کیک رو ندادم بهش کل فیلمم رو پاک کرد ، منم گفتم دارم برات ،
خلاصه گذشت و ما هم بزرگ شدیم ولی مگه یادمون رفته بود
خواهرم عقد کرد و به من گفت بیا فیلم بگیر ، گفتم آهان خوب موقعی هست ، کل فیلمش یا صدای خودم بود یا در و دیوار بود

بعدش که فیلم رو دید گفتم یادته تولدم رو:دی

انقدر حال کردم

*****************************************


یک بار رفتم کلینیک لیزر برای برای کارهای پاک سازی پوست . خانم منشی بهم گفت برو توی دستشویی صورتت رو کامل بشور آرایشت رو پاک کن . رفتم داخل دستشویی . وای جاتون خالی چه دستشویی . از اونایی که دلش میخاد یه تشک متکا ببره بشه اتاق خوابش .توالت فرنگی و ست دستشویی و خلاصه همه چی از رنگ و جنس برنزو کنار توالت فرنگی چند تا دکمه لمسی بود من دوتاش رو دیده بودم اما این تعداد ندیده بودم وسوسه شدم امتحانشون کنم . اولی رو که زدم آب با فشار زیاد رفت خورد به سقف توالت . دومی رو که زدم آب مث دوش ریخت تو صورت خودم حقیقت دیگه ترسیدم بقیه رو بزنم رفتم سراغ صورت شستن دیدم کنار دستشویی خوشگلشون یه تعداد پارچه که وسطشون سوراخ بو دو جنس پارچه ی یکبار مصرف آویزوونه . گفتم اینا حتما برا صورت شستنه دیگه یکیشو انداختم گردنم . حالا با صورت خیس و کف خورده هر چی این و بالا پایین میکنم که بندازم دور صورتم میبینم نمیشه . هی با خودم فکر میکنم میگم این باید قالب صورت در بیاد پس چرا اینقدر گشااااااده .کفو از صورتم شستم پارچه ر و از گردنم در آوردم گرفتم روبروم . دیدم بله . کاور توالت فرنگی بوده :))))))))))))

والا بخدا 30 سال از خدا عمر گرفتم همه جور سفری هم رفتم اما تا حالا کاور توالت فرنگی ندیده بودم :))))))))) :دی


نوشته شده توسط فرنوش در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 22:23 |
موضوع انشا : فیس بوک
مرتبه

 

ما بهمراه دوستمان عضو فيس بوک ميباشيم . فيس بوک جاي خوبي است اما بيشتر اعضايش باهم فاميل هستند و از نام خانوادگيشان ميشود فهميد .مثل سبز يا ايراني يا پرشين يا پارسي .اکثراًهم شبيه هم هستند طوري که ما اوائل فکر ميکرديم دوقلو باشند .
وقتي وارد فيس بوک شديم تازه فهميديم که اسم اين اقدس چپول دختر همسايه مان پرميس بوده و چقدر هم خوشگل بوده و ما نميدانستيم . يک... عالمه دوست پسر دارد که مدام برايش عکس ميفرستند . تا کلاس دوم راهنمايي بيشتر درس نخوانده بود اما يک شعرهايي ميگذارد در والش که ما معنيش را نفهميديم . از دختر عمويمان پرسيديم گفت:جزّ جگر گرفته کپي پيست ميکند . دوست پسر منو هم غر زده سليطهءايکبيري !
فيس بوک دونفر عضو فعال دارد که مدام حرف ميزنند .يکي اسمش کوروش است و نام خانوادگيش بزرگ و ديگري هم بايد پزشک باشد که به او علي آقاي شريعتي ميگويند .
هرچقدر از خانه بيرون ميرويم واز مردم فحشهاي بد بد ميشنويم در عوض در فيس بوک همش حرفهاي گل و بلبل است و همه مهربانند .
البته يکي دوتا از همسايه هايمان که فحش بدبد ميدهند را در فيس بوک شناختيم و ديديم در فيسبوک قربان صدقه همه ميروند و از انسانتيت حرف ميزنند ،اما نميدانيم چرا تا خودمان رامعرفي کرديم بلاکمان کردند...
فيس بوک جاي عجيبي است .ديروز که به اتفاق پدرمان از کنار مسجد شهر رد ميشديم شنيديم که حاج آقا طاهري امام جماعت مسجد پشت بلندگو ميگفت:اين فيس بوک ساخت شيطان است و ميخواهد جوانان مارا از راه بدر کند . خدارا شکر ميکنيم که حاج آقا طاهري که خودشان هم عضو فيسبوک هستند سنشان زياد است وگرنه ايشان هم از راه بدر ميشدند .
ما خودمان يکبار از ايشان پرسيديم که چرا خودتان عضو فيس بوکيد ؟
ايشان فرمودند: براي تحقيق و بررسي مکر دشمنان در آنجا عضو شده ايم .
گفتيم :چرا فقط با دخترهاي سکسي دوست ميشويد و عکس برايشان ميفرستيد؟
ايشان گفتند: ميخواهيم براه راست هدايتشان کنيم و منظورمان امر به معروف است .
ايشان اخم کردند و گفتند:شما اصلاً مارا چجوري در فيسبوک شناختيد؟
گفتيم ،خوب آخر عکستان را ديديم که کلّهءخودتان را روي بدن آرنولد چسبانده ايد .
ديگر نشنيديم ايشان چه گفتند چون يک چک بما زدند که تا دوساعت گوشمان بوق اشغال ميزد !
خلاصه ما فيسبوک را دوست ميداريم،آنجا اقدس چپول ، پرميس جيگر ميشود ،ابرام شتر خفه کن ، پسر آريايي ميشود،همه مهربانند و حاج آقا طاهري هم آهنگ رپ ميگذارد و گاهي هم حرفهاي قشنگ ميزندو از چک زدن خبري نيست ،فيسبوک پر است از شريعتي و کوروش و اين آقاهه که تازه عضوش شده ،استيو جابز .راستي ما نميدانستيم خارجيها انقدر قشنگ فارسي مينويسند همين آقاي جابز يکيش .
اين بود انشاي ما....


نوشته شده توسط فرنوش در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 22:16 |
طراحی با خودکار
مرتبه

بقیه تو ادامه مطلب

خوشحال میشم نظرتون رو بدونم


برچسب‌ها: طراحی با خودکار, نقاشی با خودکار, عکس های love

★<=ادامه این مطلب=>★
نوشته شده توسط ♠sohil star♠ در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 11:10 با موضوع: عکس های love |
یه شعر با حال
مرتبه

ســــــــالها بود تـــــــــــــــــــــــــــو را می کــــــردم 


همه شــــــــــــــــــــب تا به ســـــــحرگاه دعـــــــا



یــــــــــــــــــاد داری که به مــــــــن مــــــــی دادی


درس آزادگــــــــــــــــــــــی و مـــــهــــــــر و وفـــــــا



همـــــــــــــــــه کردند چــــــــــرا مـــــــــــــــن نکنم


وصــــــــــــــــــــــــف روی گــــــــل زیبـــــــــای تو را



تا تــــــــــــــــــــه دسته فـــــــــرو خواهــــــــــم کرد


خنــــــــــجر خود به گلــــــــــــــوگاه نـــــــــگــــــــاه



تــــــــــــــــــــــــــــو اگر خــــم نشــــــــــوی تو نرود

 
قـــــــــــد رعنـــــــــــــــای تو از ایـــــــــــــــن درگاه


مادرت خوان کرم بود و بداد از پــــــــس و پــــیـش

 
به یتیمان زر و مال و به فقیــــــــــران بــز و میش

 
یاد داری که تــو را شب به ســـــــــــحر می‌کردم

 
صد دعــــــــا از دل مجروح پریــــــــــشان احــــوال 


وه که بر پشت تو افتادن و جنبش چه خوشسـت


کاکل مشـــــــک فـشان با وزش باد شـــــــــــمال


مهدی خستـــــــــــــــه اگر بر تو نهـــــد منـع مکن


نام عاشـــــــــــــــق کشی و شیوه آشوب احوال


کوفتت بشه اگه خوشت اومد و نظر نزاشتی


نوشته شده توسط ♠sohil star♠ در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 12:18 |
زندگی کوفتیه داریم؟؟؟؟
مرتبه


آهنگ غمگین گوش میکنم مامانم میگه چته؟

 چی شده؟

کی گذاشته رفته؟

چرا توخودتی؟

 آخ بمیری که بچمو اینطوری کردی!

آهنگ شاد گوش میکنم میگه خبرمرگش برگشت؟

 الان باهاته؟

کیه طرف؟

چه شکلیه؟

 دوسش داری؟

 چند بار دیدیش؟

دیگه زدم تو فاز اذان .......


به بابام میگم من میرم بیرون ساعت 11 میام

میگه خودت به درک دختر مردم صاحب نداره ؟


نوشته شده توسط ♠sohil star♠ در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 10:56 |



© All Rights Reserved to پاتوق ♠sohil star♠